چگونه روشنفکر شویم.
چنانچه قصد دارید که مردم به شما روشنفکر بگویند اقدامات زیر را انجام دهید و مواد لازم را هم به زودی تهیه کنید.
ابتدا به کتاب فروشی رفته و کتاب های اساسی را خریداری کنید، کتاب های اصلی روشنفکری از جمله: دیوان حافظ، دیوان مولانا، بوستان و گلستان(بهتر است یه کمی از اشعار مولانا را هم حفظ کنید و هی اینجا و آنجا از خودتان تعریف کنید)، مانیفست حزب کمونیست نوشته انگلس و مارکس و کاپیتال کارل مارکس(این کتاب ها را باید بخرید و حفظ کنید و هر جا کسی از شما در مورد چپ سوال کرد در جا چند جمله قلنبه سلمبه از همین کتاب ها که حفظ کرده اید را جوری بیان می کنید که شنونده هیچ چیز نفهمد، استفاده از کلماتی مثل سرمایه داری، دیالکتیک، جامعه طبقاتی و دیگر کلمات لازم است که باید هنرش را داشته باشید که شنونده هیچ چیزی از صحبت های شما نفهمد و برای اینکه فکر می کند مشکل از اوست تنها شما را با تکان دادن سر تأیید کند.)، چندتا از کتاب های شریعتی را هم می گیرید البته بدون اینکه بخوانید آنها را در قفسه کتاب خودتان نگه می دارید و هر کس گفت شریعتی، شما سر فحش را از دم به این بنده خدا می گیرید که چرا فلان جا اینطور است و چرا فلان جمله را ننوشته.
دوم باید تعاریفی را بلد باشید مثل تعریف ایدئولوژی که از اینترنت راحت پیدا می شود، و تعاریف بعضی از این ایدئولوژی ها، البته هر چه تعداد اینها را بالا ببرید بهتر است و در چشم مردم روشنفکرترید. حداقل اینها از جمله : لیبرالیسم، آنارشیسم، دموکراسی، مارکسیسم لننیسم، تئوکراسی، سوسیالیسم، ناسیونالیسم و پوزیتیویسم است. حداقل باید اینها را بلد باشید، البته یک جمله در مورد هر کدام حفظ باشید کفایت می کند. یادتان نرود هر جا که می نشینید باید الکی هم که شده از این کلمات استفاده کنید، چون مردم عادی زیاد معانی اینها را نمی دانند حتی اگر در مورد یک نوع سبزی دارید بحث می کنید بگویید :" بله این نوع سبزی را آنارشیست گویند و بیشتر لننیست ها از آن استفاده می کنند." باد انداختن در قب قب فراموش نشود. اسم چندتا از فیلسوفها را هم باید بلد باشید، همین که ارسطو،کانت، هگل، برکلی، نیچه، انگلس، مارکس،دموکریت،فویرباخ و دکارت را بدانید کافی است، هر وقت از این اسامی اسم بردید، همینجوری یک سال هم بپرونید، مردم چون در همان لحظه درگیر اسم جدید این افراد می شوند به سال توجه نمی کنند. مثلاً بگویید :"ارسطو 1998"!
معمولاً از شما سوال می شود که با این همه علمی که دارید در کدام مجله می نویسید، شما هم می توانید اسم چندتا از مجلاتی را که توقیف شده اند را نام ببرید و بگویید که به دلیل مقالات تند شما علیه سرمایه داری لیبرالی مجله بسته شده است.
زیاد با مردم عادی گرم صحبت نشوید، سعی کنید طوری صحبت کنید که آنها از شما فرار کنند، بیشتر اوقات خود را سیگار بکشید و الکی به یک تابلو نقاشی (از این تابلوهایی که همین جوری رنگ پاشیدند به بوم) خیره شوید. هی تعریف کنید از نقاشی پست مدرن، اگر سعی کنید چندتا از روش های نقاشی را مثل رئالیسم و ... یاد بگیرید عالی است. اگر گفتند چرا سیگار می کشید بگویید : "چیزهایی که ما می فهمیم شماها نمی فهمید، برای همین اعصابمان ریخته است بهم."
وقتی به مردم نگاه می کنید وانمود کنید که چندشتان شده است؛ سریع روی خود را برگردانید.
و مهم تر از همه این است که یا شما یک مدرک فوق دیپلم یا بالاتر را داشته باشید و یا دانشجو باشید، مهم نیست کجا باشد، حتی می تواند دانشگاه پیام نور واحد قورقورآباد باشد که سی نفر پذیرش غیر حضوری دارد و هیچ کلاسی هم برگزار نمی کند، باشد. کتابهای حجیم را با خود اینور و اونور بکشید، هرچه بزرگتر روشنفکرتر.
سعی کنید عینکی شوید، برای این کار به یک کارگاه جوشکاری بروید و سه ساعت مستقیم از فاصله یک متری به جوشکاری نگاه کنید. چشمان شما را جوش می زند و چند روزی دستان بند است، خوب که شدید دوباره این کار را تکرار کنید، تا وقتی که مطمئن شوید چشمتان حداقل دو نمره ضعیف شده و نیاز به عینک دارید.
وقتی در جمع خانوادگی هستید، از در و دیوار انتقاد کنید ولی مواظب باشید که در جامعه بروز ندهید چون ممکن است به جای روشنفکر تبدیل به زندانی شوید. به شما ربطی ندارد که یک دانشجو برای انتقاد از حکومت محکوم به اعدام شده است. با اینکه خبر دارید اما خود را بزنید به کوچه علی چپ. در مسائل اجتماعی هم دخالت نکنید بگذارید مردم در خرافات و حماقت خود باقی بمانند. اصولاً هیچ چیز به شما ربطی ندارد، مبادا اگر یک بیانیه آوردند زیر آنرا امضا کنید! این کارها مانع پخش چهرۀ شما از سیمای جمهوری اسلامی می شود.
البته این یک چکیده ای بود از یک روشنفکر امروزی ایرانی، بسیار خلاصه بود اما عملی، اگر به دقت انجام شود از ما جامعه از پر از روشنفکر خواهیم داشت و مثل امروز این عزیزان در اقلیت نیستند.


