تبليغاتX
قلم معترض

شاید هیچ کدام از ما نباشیم که در نزدیکی منزل خود صحنه به دار آویخته شدن انسانی را ندیده باشیم. اعدام که به نظر می آید عده ای از آن لذت می برند، در ایران و مخصوصاً در دوسال اخیر و پس از کامل به دست گرفتن حکومت توسط یک جبهه واحد، روند بسیار ناراحت کننده و غیر قابل تحملی داشته است، تا جایی که در سال 2007 میلادی در ایران 297 اعدام انجام گرفته و تعداد زیادی از این اعدام ها در جلوی چشم مردمی بوده است که مشکلات عصبی همه آنان را می آزارد. به نسبت جمعیت ایران، هیچ کشور در دنیا چنین آمار اعدامی را ندارد.

همچنین در ایران چیزی که از همه نگران کننده تر است اعدام کودکان زیر 18 سال است که اخیراً هم نوجوانی 14 ساله به جرم ارتکاب به قتل در هنگام بازی به اعدام محکوم شده است. نوجوانانی که در زمان وقع جرم از نظر اصول انسانی هنوز به سنی نرسیده است که بتواند درست فکر کند و تصمیم بگیرد.

اما در اخبار این چند روز شنیدیم که بنا به دستور آقای شاهرودی، اجرای حکم اعدام در ملأ عام ممنوع است مگر با اجازه رئیس قوه قضاییه و بنا به اقتضای شرایط اجتماعی. گرچه قبلاً در موارد مشابه مثل حکم سنگسار، دستور آقای شاهرودی توسط دادگاهها نادیده گرفته شده است؛ اما به چیزی که در اینجا باید توجه شود عقب نشینی مشخص جمهوری اسلامی در این زمینه است.

این عقب نشینی که قبلاً هم در مورد سه دانشجوی امیرکبیری اتفاق افتاده بود، نشان از این دارد که تلاش ها گرچه اندک و شاید دیر اما بالاخره اثر خود را خواهد گذاشت. موج فزاینده اعدام ها در دو سال اخیر و نمایشی که هر روز صبح سر میادین اصلی شهرها اجرا می شد اعتراضات گسترده مردم به ویژه مجامع حقوق بشری در ایران و در خارج از کشور را در پی داشت، که البته نه به دلیل اینکه جمهوری اسلامی نگران خشونت در جامعه است بلکه به دلیل فشارهای بین المللی که به جمهوری اسلامی وارد شد و بیانیه هایی که سازمان های حقوق بشری و سازمان ملل در این باره داشتند و همچنین تأثیر بدی که در چنین شرایطی که جمهوری اسلامی درگیر دیگر کشورها است، این بیانیه ها بر اوضاع جمهوری اسلامی داشت، جمهوری اسلامی مجبور شده است به صورت جدی در این باره تجدید نظر کند، هرچند ممکن است در دادگاههایی این دستور مانند برخی دیگر دستورات آقای شاهرودی نادیده گرفته شود.

این تجدید نظر می تواند برای ما به عنوان فعالان حقوق بشر که به حقوق انسانی هم نوعان خود پای بند هستیم و تنها به دنبال احقاق این حقوق در هر گوشه دنیا هستیم، خوشایند و نویدبخش برای ادامه فعالیت هایمان باشد. اعدام آنهم بوسیله دار یا سنگسار ضد انسانی و ضد اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر است و حتی می تواند از مصادیق شکنجه باشد و ما باید در جهت برچیده شدن صدور چنین احکامی چه در ملأ عام و چه دور از چشم مردم در زندان بکوشیم، مخصوصاً که در سیستم قضایی جمهوری اسلامی روند رسیدگی به پرونده ها تقریباً غیر قانونی است.

نظر بدهید                                                                                                                                                                    

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در شنبه بیستم بهمن 1386 |

خطاب به فردوسی

 

ها ای بزرگ خردمند راد ..............................درودم زجان بر روان تو باد

خردمند دانا دل ای پیر طوس..............................خداوند بس رستم و اشکبوس

خرد چون چکیده است از نامه‌ات...........................شه نامه ها گشته شهنامه‌ات

از آن جاودان در جهان زنده ای..............................که تخم سخن را پراکنده ای

همه روزگار وطن تیره شد..............................چو تازی به ملک عجم چیره شد

موالی چو نامید ما را عرب..............................غم و درد آمد بجای طرب

چو دیدی که زخمی است قلب وطن..................... و خون بارد از دیده ی مرد و زن

قلم در کفت خنجر تیز شد..............................ستم را نشان رفت و خون ریز شد

برون آمد از جان تو این سرود............................تو گویی که ایران چنین گفته بود

ز شیر شتر خوردن و سوسمار............................عرب را بجایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو..............................تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

سرود تو شد داروی درد ما..............................شفا داد درد زن و مرد ما

چو شهنامه فرهنگ ایران بود..............................دل دشمن از آن هراسان بود

پی افکندی از نظم کاخی بلند..............................خجسته بنایی اهورا پسند

که از باد و باران گزندش نبود..............................نیاورد سر پیش دشمن فرود

بنایی که باشد بنای خرد..............................کز آن برتر اندیشه بر نگذرد

خرد نامه ات بی همانند شد..............................وطن از سرود تو خرسند شد

ز یک سو هنگامه پهلوان..............................دگر سوی آبشخور عارفان

تو ای زاده ی کوروش نامدار..............................شهنشاه پیروز دشمن شکار

که منشور آزادگی بر نوشت..............................بشر را به آئین باور نوشت

تو گسترده ای پهنه ی رزم را..............................برون کرده ای صحنه ی بزم را

چونان بزم با رزم آمیختی..............................که ساغر به شمشیر آویختی

ز یک سوی آوای تیر و کمان.............................. بر افکنده ای بر بلند آسمان

دگر سو در جانت آمد فرود..............................ز یزدان چنین آسمانی سرود

میازار موری که دانه کش است.................که جان دارد و جان شیرین خوش است

تو ای جان رستم تو ای جان گیو..........................تو جنگنیده ای با بد و دام و دیو

تو بگذشته از هفت خان سرفراز.....................به گوش تو خوانده است سیمرغ راز

کمان کیانی به دوش تو بود..............................جهان پر ز بانگ خروش تو بود

تو گفتی جهان را مگر بشنوند..............................نبندد مرا دست چرخ بلند

هلا ای سیاوش وش سرفراز..............................تو بگذشتی از تل آتش به ناز

چو دیدی عرب را که ضحاک وار.............................. ز فرهنگ ایران بر آرد دمار

تو با کاویانی درفش سخن..............................بپا خاستی تا نمیرد وطن

بپا کردی از شور شهنامه را..............................سرودی ابر نظم شهنامه را

کنون ای خداوند کوتان و کوس..........................چه گویم تو را جز دریغ و فسوس

که فرهنگ تازی سرآورده باز..............................ز نیکی نیارد سخن جز به راز

چو با تخت منبر برابر شده است....................رسوم عرب سایه گستر شده است

ز تازی گرفتند هر نام را..............................سپر کرده آئین اسلام را

زنان را پس پرده بگذاشتند..............................به قانون کم از مرد پنداشتند

به تقویمشان قصه های غم است...................تو گویی که غم نامه ی عالم است

تواشیح بنشسته جای سرود..............................تو گویی سرودی در ایران نبود

نه از مهرگان نام و نه از سده.........................نه دستی به شادی به دستی زده

دل از شیر و خورشید برداشتند.............................. نشان عرب را برافراشتند

چو شب شد همه روزگار وطن..............................سیه جامه شد بر تن مرد و زن

اگر چه سپید است احرامشان............................سیاهست از کین دل خامشان

به دستار و چفیه کنند افتخار..............................نشانی ز ایران نیاید ز کار

همه کارها صحنه سازی بود..............................سخن ها به کردار بازی بود

همه سر به سر مصلحت بین شدند..................ز سستی و خاری کج آئین شدند

نه از داد یاری نه از دادگر..............................نه جامی ز بیداد فریاد گر

جوانان به زندان افیون و بنگ.........................نه شوقی به نام و نه ترسی ز ننگ

همه سر به سر ضعف و نا راستی..............................پدید آمده کژی و کاستی

سراسر دورنگی سراسر ریا..............................نشسته است ثروت بجای خدا

نه جام شرابی نه پیمانه ای..............................نه بر عاشقان حال میخانه ای

نه یادی ز رستم نه از اشکبوس................. فوسوسا فوسوسا فوسوسا فوسوس

بر آی و خرد نامه ای ساز کن..............................ز جهل خودی شکوه آغاز کن

بیا و فراد و سرود و امید..............................که شهنامه ای تازه آید پدید

برآی و ببین و دوباره بگوی..............................تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

 

دکتر مصطفی بادکوبه ای (امید)

 

                                                                               نظر بدهید 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 |

این روزها بعد از به قدرت رسیدن احمدی نژاد و دوستانش شاهد جریان فوق افراطی در کشور هستیم که در طول تاریخ بشریت و در کارنامه انسداد و ارتجاع و خفقان بسیار کم سابقه است. شاید بعد از این سالها زمان روشنفکران ما را بگیرد که ضربه های وارده به ملت ایران از طرف این جریان ضد بشری را جبران کنند.

یکی از نمایندگان این جریان هفته نامه یالثارات حسین است.نشریه ای که از سطر اول با بی رحمی، بدگویی، تهمت، دروغ و همه چیزهای بدی که از زبان یک انسان می تواند بیرون بیاید را خطاب به تقریباً همه چاپ و پخش می کند. بغیر از حضرت آقا (خامنه ای) و برکت آسمانی (احمدی نژاد) که اینها القابی است که همین نشریه به اینان داده است، هیچ کس از گزند زبان این فحش دهنده گان حرفه ایِ مانند فاطه رجبی که از دیرباز دستی در فحاشی دارد در امان نیست. حتی در یک مطلب در مورد فحش هایی که در مدارس فرانسه بهم می دهند، علنی تر از همیشه حمایت خود را از فحاشی و بد و بیراه گفتن اعلام کرده اند.

علاوه برا این چیزی که در عکس زیر هم توجه ما را جلب می کند، پخش این هفته نامه در نمازهای جمعه است که برای ما روشن می سازد که این یک نشریه افراطی و نماینده یک عده خاص نیست بلکه نماینده تفکر و جناح حاکم بر کشور است و این می تواند سند آشکاری باشد که چه کسانی و به چه علتی دستور قتل ابراهیم لطف اللهی، زهرا بنی یعقوب، اکبر محمدی، ولی الله فیض مهدوی، زهرا کاظمی و هزاران هزار تن از جوانان این مردم را صادر کرده اند.خواندن این هفته نامه حداقل هر از چندگاهی می تواند به درک ما از چکمه های جلوی صورتمان کمک کند.

لطفاً اگر نظر مخالفی دارید حتماً در قسمت نظرات آنرا بدون ناسزا در اختیار من و دیگران قرار دهید تا در مورد آن بحث شود، مخصوصاً طرفداران این جریان که اکثراًٌ هر وقت قدم رنجه فرموده و به این وبلاگ می آیند مقداری از آن فحش های آبدار را تحویل زمین و زمان و البته اینجانب می دهند.

                                                                                

                                        نظر بدهید

+ نوشته شده توسط محمد مهدی حبیبی در سه شنبه نهم بهمن 1386 |