می خواهم به موضوع زن بپردازم ، با وجود اینکه قبل از شروع برایم نامفهوم است که چرا در قرن بیست و یکم ، در کشور ایران_که زنان در آن همیشه (تا قبل از آخوندیسم و در دوره های زیادی) در کنار مردان مطرح بوده و همراه و همفکر آنان زندگی می کرده اند ، در کشوری که حدود دوهزار و پانصد سال پیش زنان همپای مردان در امور کشوری دست داشته اند و در کشوری که زنانی چنین پرشور و باهوش را داراست_باید از حق زن دفاع کرد ، حق انسانیت او و حق زندگی و زنده بودن او. اما متاسفانه باید چنین کرد تا شاید روزی برسد که به همان وضعیت قبل از انقلاب برسیم که زنان حق قضاوت و ریاست و بسیاری دیگر را حداقل در قانون داشتند و بسیار بیشتر از حال آزاد زندگی می کردند.
اما با افرادی که سردمداران آنها تمام عمر خود را در حوزه های کور و تاریک و سرشار از ارتجاع و عقب ماندگی رشد کرده و پیروان آنها هم همه چیز را ، ازجمله اقتصاد ، ورزش ، سیاست داخلی و خارجی ، هنر و ... را به دست رهبران یا بهتر است بگوییم رهبر خود داده اند ، چندان نمی توان سخن از انسان بودن و حقوق اولیۀ هر انسانی زد و همه چیز باید و باید بر طبق افکار خود آنها دچار مذهب باشد تا بتوانند به آن گوش کنند. من هم در ادامه سعی می کنم دلایل مذهبی و دینی را هم برای صحبت های خودم یادآور شوم و بیشتر ، روی صحبت من با افراد افراطی مذهبی است.
در درجه اول و مهمتر از همه باید با این نکته روبرو شویم که آیا ما زن را انسان می دانیم یا خیر ؟ و در درجه دوم اینکه آیا زن برای مرد خلق شده است و برای اینکه مرد زندگی بهتری داشته باشد یا خود او هم برای زندگی کردن آفریده شده است؟
عشق ، خداپرستی ، ایمان ، شهادت ، فداکاری ، محبت ، غرور ، عصبانیت ، آرامش ، پرخاشگری ، احساس لطیف و تسکین دهندۀ محبت مادری ، خستگی ، درک ، قدرت استدلال ، شعور ، تناسب با فرهنگ محیط اطراف ، جوشش ، احساس شعف و هزاران هزار خصوصیت دیگر انسانیِ متعالی یا پست در زن است که بر ما نشان می دهد که انسان است ؛ گمان می کنم کمتر فردی باشد که در این زمان در انسان بودن زن شک داشته باشد و در هیچ کجای متون دینی نخوانده ام و از هیچ روحانی و ملا و آخوندی هم نشنیده ام که بگوید زن آدم نیست! گرچه خیلی از آنها با رفتارشان صحبت میکنند ولی این صحبت را رسمی نشنیده ام و نخوانده ام ولی بسیاری از آنان بر این تأکید دارند که زن هم انسان است ولی با مرد فرق می کند.
ما هم منکر این نیستیم که زن با مرد تفاوت دارد ولی این تفاوت های ظاهری و بعضاً باطنی به خصوص در قرن بیست و یکم دلیل خوبی برای اثبات «درجه دوم بودن زن» نیست ، در خانواده و به تبع آن در اجتماع.
زندگی دو بال دارد یک مرد و یکی زن ؛ هر دو به یک اندازه ، هر دو با توانایی یکسان و هر دو همراه یکدیگر ، چه بسا یک بال خوشرنگتر باشد و یک بال بی رنگ تر مثل برخی پرندگان که بالهای آنها به این شکل است. این دو بال باید هماهنگ و درکنار هم و با عشق هم کار کنند تا بشریت به مقصد نهایی که همان سعادت اجتماعی است برسد و اگر بخواهیم به این دلیل که یک بال یک رنگ دارد و بال مقابل رنگ دیگر ، آن بال که کمرنگ تر است را بکنید و دور بیاندازید ، این پرنده همانجا سقوط می کند و هرگز به راه خود ادامه نمی دهد. و اگر بخواهید به آن بال بگویید تو تلاش کن تا این پرنده پرواز کند و سعی کن سریع تر حرکت کنی و جان بکنی و بی خوابی بکشی و تحمل کنی ، ولی زمانی که وقت استراحت است ، فقط من حق استراحت دارم ، زمانی که مواد غذایی می رسد ، فقط من حق استفاده دارم ، زمان تفریح فقط من حق دارم گردش کنم ، آن بال ضعیف می شود و دیگر نمی تواند شما را یاری کند.
در درجه دوم اگر این صحبت صحیح باشد که زن برای مرد آفریده شده است ، زن نباید اینگونه که هست آفریده می شد و حداقل باید از لحاظ درک و فهم سطح پائین تری میداشت چون بیش از این نیازی نبود ، او برای کسی دیگری خلق شده بود ، که برای او تصمیم بگیرد ، به او اجازه خروج از خانه بدهد ، زندگی او را تحت کنترل کامل اقتصادی خود در بیاورد و خلاصه همه کاره او باشد . ولی فکر نمی کنم کسی وجود داشته باشد که در فهم و درک برابر زن و مرد شک داشته باشد .ضمن اینکه در بسیاری از آیات قرآن تأکید شده که زن و مرد از یک نفس واحد آفریده شده اند.
بنابراین می توان صد در صد مطمئن بود که زن هم انسان است و همانطور که قبلاً گفته ام ، چون انسان است ، می تواند فکر کند و چون می تواند فکر کند ، حق و صلاحیت انتخاب دارد و چون حق انتخاب دارد ، آزادی دارد و چون آزادی دارد دیگر شما نمی توانید برای او تعیین تکلیف کنید ، شما نمی توانید برای او تصمیم بگیرید ، شما نمی توانید او را به زور به بهشت یا به جهنم بفرستید . حق انتخاب همسر ، حق سرپرستی اولاد ، حق زندگی کردن یا زندگی نکردن با شخصی ، حق رهبری جامعه ، ورود به عرصه سیاست ، تحصیل ، حضور در مجالس مذهبی ، سوال کردن ، انتقاد ، حق گردش ، دوچرخه سواری ، عرضه هنر و ذوق شخصی و همه حقوقی که هر انسان خود را محق آن حقوق می داند ، باید برای او هم به رسمیت شناخته شود . چون انسان است و در دین هم این حقوق از وی گرفته نشده است . همین که قرآن زن را هم انسان می داند نشان می دهد که حقوق یک انسان را هم دارد . مگر می شود انسانها از بدو تولد و در لحظه اول زندگی با هم تفاوت داشته باشند؟ در حقیقت انسان به این حقوق انسان است و اصل تفاوت بشر با حیوان هم همین است که دارای این حقوق است.
ولی مشکلی که شاید در اینجا بوجود بیاید متون دینی و مذهبی است ، مثلا اینکه در قرآن در برخی موارد شهادت زن نیم مرد محسوب شده است ، یا اینکه جهاد فقط برای مرد شناخته شده است ، یا اینکه گرداندن خانواده از نظر اقتصادی با مرد دانسته شده است ، یا اینکه زنان کنیز برای مردان صاحب آنها قابل دسترسی هستند ، اختیار دو ، سه یا چهار زن برای مرد و ...
ما باید با این مسئله یک برخورد منطقی داشته باشیم و می توانیم از مسئله برده داری که در متون دینی و مخصوصا در قرآن آورده شده استفاده کنیم. ما در قرآن احکامی داریم که مربوط به برده داری است و در بسیاری آیات برده ها را از انسانهای آزاد جدا کرده است. آیا بر طبق این آیات می توان به این نتیجه رسید که خداوند در قرآن انسانها را بر دو گروه آزاد و برده طبقه بندی کرده است ؟ آیا این با عدل الهی هماهنگ است که انسانی فقط به این دلیل که فرزند یک برده است بوده است از بسیاری حقوق عادی انسانی بهره مند نباشد؟ آیا می توان ثابت کرد که خدا نعمتها خود را برای عده ای از انسانها نازل کرده است و فقط آزادها می توانند از این نعمتها استفاده کنند؟ آیا خداوند که مهربان و بخشنده و خالق انسان است ، حقوق یک انسان را کمی ، بیشتر از حیوان می پندارد در صورتی که او را دقیقا مانند همه انسانها آفریده است؟ آیا می توان چنین تهمتی به خالق و مخلوق زد؟
در بررسی زندگی علمای راستین دین اسلام و انسانهای حقیقی اسلامی یعنی پیامبر اسلام و امامان معصوم که خود قرآن زنده اند در می یابیم که آنها هم همیشه بر علیه برده داری قیام کرده اند و بسیار با این کار زشت و ضد انسانی مخالف بوده اند ؛ ضمن اینکه در زمان حال شما از هر مسلمانی درباره برده داری سؤال کنید آنها به شما می گویند که دین آنها پرچمدار مخالفت با برده داری است ؛ حال این رفتار و کردار مسلمانان حقیقی و عدل و حکمت و آگاهی خداوند که همگی به آن اذعان داریم با این آیات چطور در یکجا جمع می شود ؟
راه حل این معما فقط توجه به این نکته است که قرآن برای تمامی زمانها نازل شده است ، یعنی همانگونه که قرآن را در قرن بیست و یکم مطالعه می کنیم و از آن انتظار داریم که به ما راه نشان بدهد ، اعرابی وحشی مارمولک خوار صدر اسلام هم باید قرآن را می خواند و در زندگی خود بکار می گرفت . یعنی اگر قرآن برای همه قرون نازل شده است ، باید به گونه ای باشد که مردم تمام عصرها بتوانند شرایط زندگی خود را با آن وفق بدهند. اعراب هزار و چهارصد سال پیش مانند برخی دیگر از سرزمین ها برده داری می کردند و اگر پیامبر اسلام در آن زمان یک دفعه از راه می رسید و می گفت که کاملاً برده داری حرام است ، مردم عرب به او چه می گفتند در صورتی که برده داری یکی از اصول زندگی آن زمان اعراب بوده است ؟
ضمن اینکه باید بسیار دقت کرد که رسولان الهی همیشه حرکت اصلاحی داشته اند نه انقلابی . پس عاقلانه است که محمد در ابتدا که حقوق یک حیوان را هم برای یک برده قائل نبودند ، به صورت تدریجی این حقوق را افزایش می داد تا در آینده با استفاده از اهرم عقل و آیاتی در کنار آن آیات درک واقعیت هستی توسط انسانهای آینده ، به این زمان برسند که بسیاری از مسلمانان و شاید همه آنها مخالف سرسخت برده داری اند و ادعا می کنند این نگرش توسط دین آنها ایجاد شده است. شما می توانید از بسیاری از آیات عظام درباره مسئله برده داری سؤال کنید ، ببینید با برده داری موافقند یا خیر ، در صورتی که در قرآن قوانینی برای برده داری وجود دارد.
همچنین مسئله زن ، فرض کنید در زمان پیغمبر که او می خواست در ابتدا در مورد خدای یگانه آگاه کند ، درمیان افرادی که دختران خود را زنده به گور می کردند ظاهر می شد و می گفت از امروز زنان حقوق کاملاً مساوی با مردها داشته باشند ، چه می شد؟ تمامی زحمات حضرت محمد برای دعوت مردم به خداوند برباد می رفت و مردم صحبت های او را بی نمی تابیدند. پس او مجبور بود مردم را به این احکام حداقلی سفارش کند. اگر او از روز اول می گفت برده داری ممنوع ، زن و مرد مساوی ، از فردا روزی پنج بار نماز ، شراب و قمار ممنوع ، و به عبارت دیگر و به زبان آن زمان زندگی توقیف ، آیا یک نفر هم مسلمان می شد؟ آیا کسی حاضر بود زندگی نکند و مسلمان باشد؟ اینها یعنی مردپرستی ، قمار ، شراب ، برده داری و ... اصول زندگی آن موقع بوده است.
البته به نظر بسیاری از روشنفکران دینی ، این احکام در مورد زن در زمان صدر اسلام « فمنیستی » ترین حرکت بوده است که حتی به فکر خود زنان هم نمی رسیده است که روزی از این حقوق برخوردار باشند.
در آن زمان و حتی تا چند قرن پیش و در همین زمان بسیاری از مردم عقب افتاده هستند که زن را جزو اموال می دانند و همراه مال و ثروت او به مردانی که از مرد فوت شده ارث می برند ، ارث محسوب می کنند.
حال این وظیفۀ انسان قرن بیست و یک و ایرانی همیشه آزاد است که به کمک عقل که در قرآن و متون اسلامی بسیار به آن اهمیت داده شده ، و به کمک آیه های که زن و مرد را از یک نفس واحد می داند و آیاتی که بر همپایگی زن و مرد تأکید می کند و آیاتی که تقوا را ملاک تشخیص انسانها قرار می دهد نه زن و مرد بودن یا آزاده و برده بودن را ، تشخیص دهد که زنان هم در کنار مردان حق زندگی آزادانه و حق تصمیم گیری دارند.
و حق دارند در صورتی که با فردی ازدواج می کنند و فرزندی از آن حاصل می شود ، به طور رسمی مشخص باشد که از چه مردی است و حقوق یک انسان را داشته باشد نه یک جسمی که آمده است با بلغور کردن کلمه های عجیب و غریب عربی به نام صیغه ، مرد را از لحاظ جنسی مدتی سیر کند و با کوله باری از ناراحتی از خانه مرد بیرون انداخته شود . در کجای دنیا ، دین یا مذهبی را سرغ دارید که فحشا را با خواندن چند کلمه خارجی که مشخص نیست چیست و فقط برای ارضای جنسی است تأئید می کنند. در کدام مذهب یا مکتب یا ایدئولوژی اینقدر انسانیت و شرافت انسان لگدمال می شود و به آن حکم خدایی می گویند؟ بعد هم اسم این هوسرانی زشت را سنت پیامبر می گذارند و انتظار دارند یک جوانی که در دانمارک زیاد فرصت مطالعه اسلام حقیقی را ندارد و این اعمال زشت را به جا مانده از پیامبراسلام می بیند ، به این سنت و این دین و این مکتب و این پیامبر با کشیدن کاریکاتور سمبلش اعتراض نکند.
اگر پیامبر به دلیل «اقتضای زمان» و زندگی در میان جهالت و به دلیل ترویج خداپرستی که بر همه چیز برتری داشت ، با چند همسر زندگی می کرد ، حقوق همه آن ها را پرداخت می کرد ، در میان آنها عدالت برایش خیلی اهمیت داشت ، آنها زنان صیغه ای کوتاه مدت پیامبر و برای درمان شهوت او نبودند ، آنها زنان واقعی پیامبر بودند که به دلیل شرایطش به پیامبر تحمیل شده بود و مجبور بود علاوه بر پیامبر اسلام بودن ، محمد قریشی ، پسر عبدالله و عضوی از طایفه و قبیله خود و جامعه خود هم باشد .
پیامبر اسلام و دیگر افرادی که در آن زمان زندگی می کردند طبق جامعۀ زمان خود رفتارهایی هم داشتند که لزومی ندارد ما به آنها پایبند باشیم ، چرا باید به سنت آنها آن هم به طور کامل و جامع عمل کنیم؟ ما باید با شرایط زندگی امروز پیش برویم نه سنت های عرب هایی که به نهایت وحشی (تا جایی که دختران معصوم خود را زنده به گور می کردند) و به نهاین جنگجو و بی رحم (تا جایی که سر همه دشمنان خود را قطع می کردند) و به نهایت بی مغز(که معاویه و عمر و عاص و قرآن های سر نیزه را بر علی برتری دادند) و به نهایت بی فکر (که برای هر مسئله کوچکی پیامبر باید صحبتی می کرد تا در حین حیات و پس از او از این احادیث زندگی کنند و مثلا بدانند که باید گوشت بخورند یا مسواک بزنند یا بعد از قضای حاجت خود را تمیز بکنند) ؛ و پیامبر مجبور بود در میان اینان زندگی کند ، می توان چنین گفت که ما همه اعمال پیامبر را نباید سرلوحه زندگی امروز قرار دهیم زیرا قسمتی از اعمال پیامبر به خاطر زندگی در میان آن مردم بوده است . مثلاً اینکه علی در نبرد با عمرو در حالی که او کاملاً شکست خورده بود و کاری از دستش ساخته نبود سر او را از تن جدا میکند ، ما باید بیشتر اصل سخن را درک کنیم تا بتوانیم با جامعه امروز دنیا و در همسایگی آنها و افکارشان زندگی کنیم.
چرا ما باید پس از گذشت قرن ها از اسلام و پیشرفت بشر و عقلانی تر شدن روابط انسانها ، اینگونه فکر کنیم و به خود حق بدهیم که انسان بودن یک انسان از او بگیریم.
مگر غیر از این است که دین راه سعادت و پیشرفت انسان است و هدف از فرستادن پیامبران الهی در راه بشر دوستی و خداپرستی است؟
اگر فردی را تحقیر کنند ، چادر به سرش بکنند ، خود را از او برتر بدانند ، بدترین تهمت ها را به او بزنند ، از علم دورش کنند ، کرامت انسانی او را زیر پا له کنند ، زحماتش را نادیده بگیرند ، فرزندش را از او بگیرند ، برای سرنوشت او همه اختیارات را به خودشان بدهند ، سخن او و حق او را نصف خودشان بشمارند و همه اینها را به اسم مذهب و دین بر او روا دارند ، دیگر چه انتظاری داریم که به مذهب ، خدا و ما ناسزا نگوید ؟ چه انتظاری داریم که در زندگی همراه ما باشد و در مشکلات به ما یاری رساند ؟ چه انتظاری داریم که به چشم یک انسان به ما نگاه کند وقتی او را نصف انسان هم حساب نمی کنیم؟
اما ، حجاب ، حفظ زن ، عفت!
باز هم به دلیل شرایط امروز ایران و به خصوص شهرهای بزرگ و به لطف رئیس جمهور امام زمانی و انقلابی و مکتبی ، مسئله حجاب که بیشتر مربوط به زن می شود را مجبورم مطرح کنم ؛ که در مطلب قبلی هم گفتم که با حجاب اجباری مخالفم و با حجاب آزادانه و متناسب با محیط موافقم ، اما باید ببینیم که چه می شود که مردان تصمیم می گیرند که حجاب وجود داشته باشد یا خیر. وقتی درست نگاه می کنیم می بینیم همان برداشتی از زن که برای مرد آفریده شده است باعث بروز این مشکل می گردد که مرد خود را مسئول حجاب زن بداند، که البته اشتباه است.
یکی از اصولی که مردان برای اجبار زنان به حجاب به آن پی بندند حفظ زن است. من فکر نمی کنم اگر زنی یا مردی را در حجاب نگه داریم ولی او را نیم خود حساب نکنیم ، حفظ شود. ممکن است با زور و ارعاب بتوانیم او را مجبور کنیم که با ما زندگی کند ولی در واقع ما او را حفظ نکرده ایم بلکه او را زندانی کرده ایم. انسان هم به طور غریزی می کوشد تا از زندان فرار کند ؛ در واقع اگر زندان نباشد فرار هم معنی نمی دهد ، پس بهتر است به جای زندانی کردن خواهر ، همسر یا مادر خود ، آنها را آزاد بگذاریم و به آنها عشق بورزیم تا از ما فرار نکنند. به نظر من عشق در زندگی است که مانع پراکنده شدن زن و مرد از کانون خانواده می شود.
عفاف جامعه هم از دلایلی است که نیروهای رشید ولایت فقیه دست آویزی قرار داده اند برای ریختن در خیابانها و ایجاد مزاحمت برای خانم ها. سؤال : بیست و هشت سال با این اعمال زشت آرامش را از مردم گرفته اید ، آیا فحشا ریشه کن شد؟ بی بند و باری کمتر شد؟ فرار دختران به دبی کمتر شد؟ مثل اینکه قرار نیست به این نتیجه برسند که وضعیت اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی و تحصیلات است که مانع کشیده شدن او به فساد است نه زندانی کردن او و تحقیر او و در لحاف پیچیدن او. عفاف جامعه قبل از انقلاب در حکومت به گفته شما طاغوتی و سلطنتی که زنان آزادتر بودنده اند بیشتر حفظ می شد یا در دولت معجزۀ هزارۀ سوم؟
ضمن اینکه من برای حفظ عفت جوامع اسلامی ولایت مطلقۀ فقیهی یک نظریه دارم و آن اینکه ، به این دلیل که در متون دینی و قرآن اول بر این تأکید شده است که مرد چشم خود را نگه دارد و تأکید شده که اول وظیفۀ مرد است که نگاه نکند ، از این به بعد مردها خارج از خانه چشم بند ببندند تا زنان هم مجبور نباشند چادر به سر کنند. امکانات شهری به گونه ای تنظیم شود که مردان چشم بسته بتوانند حرکت کنند و از آنجایی که رانندگی باید همراه با دید باشد ، حتماً باید یا همسر آن مرد رانندگی کند و باز هم بهتر این است که از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. و با توجه به اینکه آخوندهای عزیز همیشه مردمانی چشم پاک بوده اند فقط آنان می توانند وسایل نقلیه عمومی را برانند ، این طرح دو جانبه است یعنی هم بنزین کمتر مصرف می شود و در صورت تحریم مشکلی نداریم و بسیار هم اسلامی تر است و اولویت های اسلامی هم در نظر گرفته شده است. اگر قرار است آزادی انسان گرفته شود تا عفت جامعه حفظ شود، این روش بسیار عقلانی تر است چون به هیچ وجه مردی نگاهش به غوزک پای یک زن نمی افتد که عفت جامعه از بین برود ، آه ، چه مدینۀ فاضله ای می شود با این طرح!
البته مشکلات زنان در جامعه ما بسیار زیاد و پیچیده و بسته به فرهنگ غلط است و به نظر من قبل از اینکه زن وارد اجتماع شود در خانواده خود بیشترین ستم را می بیند ، که مقداری از آنها را حکومت دامن می زند ولی مقداری را هم خود جامعه و خود زنان در درجه اول ، که اگر خدا بخواهد در آینده با هم به آنها می نگریم.